کوچولوی مامان و باباش...

داستان گربه تنبل

1391/4/28 12:50
نویسنده : علی
2,251 بازدید
اشتراک گذاری

گنجشک و خواب … تعجب می کرد از اینکه می دید آزاد هر روز صبح زود برمی خیزد، کتابهایش را در کیفش می گذارد و به مدرسه می رود و بعد از ظهرها و شبها هم خود را با خواندن کتاب و دوره کردن درسهایش خسته می کند.....

گنجشک و خواب … تعجب می کرد از اینکه می دید آزاد هر روز صبح زود برمی خیزد، کتابهایش را در کیفش می گذارد و به مدرسه می رود و بعد از ظهرها و شبها هم خود را با خواندن کتاب و دوره کردن درسهایش خسته می کند.
یک روز گربه تنبل و شکمو آزاد را صدا زد و به او گفت: چه خبر است که هر روز به مدرسه می روی و خود را به خواندن کتاب مشغول می کنی …
بیا باهم کمی بازی کنیم، چه می شود امروز به مدرسه نروی …!
آزاد گفت: من بازی دوست ندارم، نمی خواهم وقتم را تلف کنم. می خواهم به مدرسه بروم و دانش بیشتری بیاموزم.
گربه گفت: اگر دانشت زیاد شد چه کاره می شوی؟
آزاد گفت: شاید فضانورد شدم و رفتم کره ماه.
گربه گفت: ماه خیلی زیباست … اگر من هم با تو به مدرسه بیایم و درس بخوانم می توانم به کره ماه بروم؟
آزاد گفت: بلی… که می توانی… اما برای اینکه به مدرسه برسی باید صبها زود بیدار شوی.
گربه گفت: چرا زود … نمی شود کمی دیر از خواب بیدار شوم… ؟
آزاد گفت: نه نمی شود … برای اینکه اگر به موقع نرسیم عقب می مانیم.
گربه گفت: خوب ولی آیا در مدرسه می گذارند بازی کنم و گوشت بخورم، بخوابم …!؟
آزاد گفت: در مدرسه فرصت برای بازی کردن خیلی کم است، از خوابیدن و گوشت خوردن هم خبری نیست آنجا این کارها ممنوع است …!
گربه گفت: اگر اینطور باشد من به مدرسه نمی آیم…
آزاد گفت: اگر به مدرسه نروی و علم و دانش یاد نگیری آن وقت نمی توانی به کره ماه بروی … گربه تنبل تو همه اش گوشت بخور و بخواب … مگر این ماه زیبا را تو خواب ببینی و در باغهایش بازی کنی … تنبل، برای خودت هی بگیر و بخواب … اگر به مدرسه نروی و دانش نیاموزی مگر در خواب ببینی که به ماه رفته ای … فهمیدی تنبل آقا!
از آن به بعد شبهای مهتابی گربه در زیر نور ماه می خوابد و به خواب می بیند که چگونه در جنگلهای ماه، بچه کبوتر و بچه گنجشک شکار میکند…!
آزاد هم به درسش ادامه می دهد و میخواهد فضانورد بشود.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)